تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال

 

اشاره ـ به جهت رکود اقتصادي و بالا رفتن خرج و مخارج زندگي، تا اطلاع ثانوي در يک حرکت انتحاري فعاليت‌هاي جنبي مثل تعبير خواب، دعاي گشايش بخت، وِرد کلّه‌ پا شدن اجنّه، دعاي محبت زن و شوهر، فالگيري، آب حوض‌کشي، پيرزن خفه‌کني و ... را به فعاليت‌هاي غير انتفاعي خود افزوده‌ايم. عجالتا اگر خواب دَرهَم بَرهَمي داريد به روزنامه سرخاب پيامک کنيد تا تعبير و تاويل کنيم.

با تشکر ـ استاد مُعبّر

 

بازار: ديدن بازار در زمان‌هاي قديم خوش‌يمن بود و حکايت از رونق و کسب و کار داشت. اما چند وقتي است که اين نوع خواب در خوش‌بينانه‌ترين حالت با کسادي تجارت، ورشکستگي، چک برگشتي و جلب سيار همراه بوده و در بد ترين حالت هم با که به آتش‌سوزي و خاکستر و سکته قلبي ختم به خير (!) مي‌شود.

* * * * * * * *

آتش‌نشان:  خواب آتش‌نشان حاکي از آن است که به حتم قبل از خواب مايعات زياد تناول کرده‌ايد و مواظب باشيد که خرابکاري روي ندهيد(!) . البته در قديم آتش‌نشان‌ها مهارت زيادي در اطفا حريق داشتند ولي مدتي است که انصافا واليبال خوب بازي مي‌کنند.

* * * * * * * *

ايميل (پست‌الکترونيک): از قديم و نديم خواب ايميل مثل خواب قاصدک نشان از خبر خوش و خرم بود. ولي فعلتين ايميل‌ها جز اعصاب خردکني هيچي دستاوردي ندارند، چرا که مُد شده که دو هفته ماقبل و مابعد هر اتفاقي (مثل: جشن تکليف نرگس جون، مسابقه شيريني خوري مهد کودک نونهال ، عروسي مش رجب در ده بالا، تولد نوزاد دو سر در ماداگاسکار و ...  ) ايميل‌ها دچار اشکال فني ناشي از توهم توطئه گرديده تا آنجا که حتی نمي‌توانيد به صندوق پستي‌تان سر بزنيد. 

* * * * * * * *

بلاگفا: خدا به فريادتان برسد اگر خواب بلاگفا ديده باشيد، در مواجهه با اين نوع خواب جَلدي بلند شويد و سه کيلو اسپند به خودتان دود کنيد. بدبختي از اين بيشتر نيست که گرفتار بلاگفا شوي، لا مصّب (!) مثل اعتياد به مواد مخدر است که توان جدا شدن از آن جدا نباشد. بنده که هر وقت بلاگفا را مي‌بينم فورا ياد پيام هميشگي و معروف سايتش ‌مي‌افتم: "پوزش به خاطر اختلال چند روزه  اخير سایت ... "

* * * * * * * *

پيام‌نور: خواب پيام‌نور مترادف با سرکاري بودن و ول‌معطلي است، پيام نور را در دو حالت نشسته و ايستاده در خواب مي‌بينند! اگر به صورت نشسته پيام نور را در خواب ديده باشيد که همانا قبولي‌تان به متد کنکور آزمون سراسري مقبول افتاده،  که آش خاله بزرگوار است و بخوري يا نخوري به پايت نوشته مي‌شود، ولي اگر به روش ايستاده و فراگير پيام‌نور را در خواب ديده باشيد که فعلا در همان حالت ايستاده يک چرت نيم‌بند ديگر قيلوله فرماييد تا ببينيم چه خاکي بايد بر سرمان بريزيم... چرا که به بهانه سوء استفاده آموزشگاه‌هاي خصوصي درب اين نوع ول‌معطلي تخته شده و اين موضوع ربطي به سخت بودن مسئله و پاک نمودن صورت مسئله ندارد.

* * * * * * * *

سهام عدالت: فعلا اين يتيم آن‌قدر پدر و مادر دارد که روي دست‌ها باد کرده و به خواب و رويا هم حوصله سَرَک کشي‌ ندارد. همه‌ي شُل‌کُن سفت‌کُن‌هاي عالم گيتي نصيب اين بدبخت است و اصولا اگر در خواب‌تان عدالت سهميه‌اي ديديد سلام ما را به اين بزرگوار برسانديد و بگويند: "بزک نمیر بهار میاد کمپوزه با خیار میاد...." ضمنا با توجه به اختلاف دولت و مجلس بر چند و چون هدفمندي يارانه‌ها، تعبير اين خواب به مجمع تشخيص واگذار مي‌شود.

 

پ ن: چاپ روزنامه سرخاب ۱۸/۸/۸۸

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/08/19 و ساعت 11:1 |

 مقدمه ـ منقول است دوش رفيق خانه و گرمابه از براي استحمام بر زير دوش خزيده و به سبق اکناف، افکار بکر از براي غافلگيري جهانيان بر وي همي مستولي گشت، در آن فضاي بخارآلود ملکوتي چون حاجب‌باشي از کيسه‌کشي بر پشت وي فارغ گشت به امر وزين (!) ليف‌زني مشغول شد و آن دم که ليف و کف بر صورت مبارک رحل اقامت گسترد (!) به ناگهان آب قطع گرديد و صورت کف‌آلود همان و سوختن چشم‌هاي ملاحت‌بار سرور مهتران همان! از بد حادثه در  آن دم از اندرون غرفه‌اي از اتاقک‌هاي حمام صداي ملاحت‌بار آوازي مي‌آمد که مي‌خواند بدين سياق: صبح است ساقيا قدحي پر شراب کن.... و اين‌گونه گشت که وي را عصبانيتي بر گرفته و آواز خواني در زير دوش را  بر جميع چاکران و رعايا ممنوع بنمود. في‌الحال اگر اين ممنوعيت را به تمام گيتي تعميم دهيم، چالش‌ها، بايدها، نبايدها و  بطور کلي بخشنامه ذيل جهت رعايت پيشنهاد مي‌گردد: 

  1. خواندن هر گونه آواز در دستگاه‌هاي شور، سه‌گاه، ماهور و اُپرا در حمام ممنوع است. اما به جهت رعايت حال معتادين به آواز خواني در گرمابه، در مواقع ضرورت و فورس‌ماژور (!) پيشنهاد مي‌شود تا قرائت ترانه "کفتر کاکل به سر" با دور تند، فعلا در حمام‌ها آزاد گردد.
  2. با توجه به لوله‌کشي‌هاي متد هردم‌بيل موجود که فشار آب لوله‌کشي شباهت مستقيمي با بلا نسبت شير سماور دارد، لذا استحمام در سه دقيقه کار شاق و  بعيدي به نظر مي‌رسد. پس پيشنهاد مي‌شود از فرمول عمومي زير براي مدت زمان حضور در حمام استفاده گردد:

T = p*n*m (مدت زمان حضور در حمام)

( P: فشار آب     n : تعداد نفرات حاضر در حمام (!)         m: چگالي افراد )

  1. مجلس محترم طرحي به تصويب رساند تا استحمام‌هاي بيش از سه دقيقه از شمول هدفمند کردن يارانه‌ها خارج شود.
  2. دلاّک‌ها، کيسه‌کش‌ها و ماساژورهاي گرمابه‌هاي عمومي از بين جوانان تر و فرز انتخاب گردند، که در اين حالت مسئله اشتغال‌زايي نيز به نوعي مد نظر قرار مي‌گيرد.
  3. شامپو با غلظت کفي بالا از شمول توليد و واردات حذف شده و به جاي آن از شوينده‌هاي قديمي مانند گل و کافور استفاده گردد.
  4. سَرَک کشيدن به سوراخ سنبه‌هاي حمام جهت کشف و امحا سوسک‌‌ ممنوع است، همچنين قدم زدن و متراژ حمام جهت تمدد اعصاب نيز ممنوع است. 
  5. با عنايت به وفور نفت بر سر سفره‌ها، بجاي آب در وان حمام از نفت استفاده شود.
  6. اگر رُوم به ديوار يک دفعه در جريان استحمام مواجه با گرفتگي آب‌رو  و فاضلاب گرديديد، به‌گونه‌اي که پس‌آب خارج نشد، اين ديگر مشکل شماست که در عرض سه دقيقه چه خاکي (در اينجا چه آبي) بر سرتان بريزيد.
  7. در حمام‌رَوي اداي مسابقات فوتبال را در نياوريد چرا که هيچ وقت تلف شده‌اي براي حرکات اضافي و بازي تاخيري مسموع نيست. ثانيه شمار استحمام از لحظه قدم گذاشتن در حمام به کار خواهد افتاد.
  8. نصب آينه در حمام ممنوع است چرا که حواس آدميزاد پرت مي‌شود و مدام با هيکل ورزشکاري و قيافه آرنولندي‌اش وَر مي‌رود.
  9. اتحاديه گرمابه‌هاي عمومي و خانگي مکلّف به استخدام تعدادي وقت نگه‌دار هستند. که در اين حالت نيز مقاديري جوان بيکار جذب کار شده و مسئله اشتغال‌زايي حل و فصل مي‌شود.
  10. کارخانجات سازنده‌ آبگرمکن‌ها مجابند تا در اسرع وقت نسبت به ساخت آبگرمکن‌هايي اقدام کنند که پس از سه دقيقه بدون اخطار قبلي ، سقف حمام را بر سر مستحمم کننده (!) خراب کند.   
  11. نشت گاز در آبگرمکن‌هاي گازي و گاز گرفتگي در حمام، مرگ سهوي در نظر گرفته نخواهد شد، بلکه نوعي اعتراض به سياست استحمام سه دقيقه‌اي بوده و خودکشي عمدي تلقي خواهد شد.    
  12. خودکشي‌هايي عشقولانه و رگ‌زني‌هاي مدل هندي مرسوم در فيلم‌ها، ممنوع بوده و سکانس درگيري قيصر در حمام که آب دوش بيشتر از سه دقيقه باز بوده، به جهت بد آموزي حذف خواهد شد.
  13. اين نوع استحمام به هيچ عنوان نظريه وارداتي از دول خارجي محسوب نمي‌شود، بلکه ما از قديم و نديم طرح "حمام در سه سوت" را  در دستور کار داشتم، ولي فرصت ابرازش پيش نيامده بود لذا يک طرح کاملا ايراني ـ وطني است.

پ ن: چاپ روزنامه سرخاب ۱۰/۸/۸۸

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/08/14 و ساعت 7:59 |

اشاره ـ به جهت رکود اقتصادي و بالا رفتن خرج و مخارج زندگي، تا اطلاع ثانوي در يک حرکت انتحاري فعاليت‌هاي جنبي مثل تعبير خواب، دعاي گشايش بخت، وِرد کلّه‌ پا شدن اجنّه، دعاي محبت زن و شوهر، فالگيري، آب حوض‌کشي، پيرزن خفه‌کني و ... را به فعاليت‌هاي غير انتفاعي خود افزوده‌ايم. عجالتا اگر خواب دَرهَم بَرهَمي داريد به روزنامه سرخاب پيامک کنيد تا تعبير و تاويل کنيم.

با تشکر ـ استاد مُعبّر

 

آنفولانزا: معمولا خواب آنفولانزا با تب و لرز شديدي همراه است. نوع رايج آن با استراخت و تجويز استامينوفن و آدولد کُلد رفع و رجوع مي‌گردد و البته در اين فقره، اطبا توصيه دارند که از کلاس گذاشتن و بکارگيري ماکس (همان ماسک!) و ژگول‌کاري‌هاي مدل جوادي از اين قبيل خودداري گردد. اما برخي اوقات تب زياد باعث تشديد آنفولانزا شده و کار به تشنج کشيده و حال بيمار از آنفولانزاي معمولي به آنفولانزاهاي نوع A,B,C,D,… نشت مي‌کند که در اين صورت افراد براي عدم شناسايي ماکس (همان ماسک! ) و عينک دودي و غيره‌ذلک بکار مي‌برند. و اما انواع ديگر آنفولانزا:

آنفولانزاي معمولي: صد دفعه گفته‌ام شب‌ها با زير پيراهن به عمليات آشغالانس (آشغال‌گذاري سر کوچه) اعزام نشو، هم بين در و همسايه خوبيّت ندارد و هم اين‌که هوا يک لَمه سرد شده و تو هم ديگر سن و سالي ازت گذشته، نتيجه‌اش اين مي‌شود که مي‌بيني: عطسه و شرشر آب بيني و غيره....

اين نوع آنفولانزا با فرار رسيدن فصل سرما و ناپرهيزي برو بچ و همچنين فراموشي سن و تلفيق ذهنيت فعلي با ايام پوست کلفتي شباب در انسان متجلّي مي‌گردد. در مواجهه با آن، علي‌الحساب چند روزي کپّه مرگ‌تان را گذاشته و استراحت بفرماييد (به خاطر مسري بودنش مي‌گم پُر رو نشو )، بهداشت فردي و گروهي را حتما رعايت کنيد و واريانس احساسات خود را براي چند روزي کنترل نموده و از ماچ و بوس ورثه‌ و ابواب جميع(!) خودداري کنيد. خفه شدم آن پنجره را باز کن!

آنفولانزاي خوکي: اين نوع از آنفولانزا از قماش وارداتي بوده و ربطي به ما ندارد، روزهاي اول گفتند که بيماري مذکور سوغات حاجي‌هاست و از مکه آمده، بعدش هم ريختند و درب زيارت را بستند، اما افاقه نکرد... في‌الحال هم معطل مانده‌ايم که اگر اين بيماري بين‌المللي است پس چرا فقط راه عربستان بسته شد و عبور و مرور آقازاده‌ها و خانم‌زاده‌ها به ساير ممالک همچنان مفتوح است. البته خاطر نشان مي‌سازد (!) که سيماي ضرغامي تنها راه مداواي بيماري مشروحه را شستن مداوم دست‌ها با آب و صابون مي داند و بس!!

آنفولانزاي خيکي: اين يکي زياد مسري نيست. اگر بلانسبت ـ روم به ديوار، کسي به لحاظ ذهني گيج بزند و سَکَناتش شبيه خيک گردد و اصلا زندگي در زندان يا ويلا برايش تفاوتي نداشته باشد، و کلا لبخند زنان مطالبي که امروز مي‌گويد با آني که ديروز مي‌گفت تومني صنّار توفير داشته باشد، گويند به آنفولانزاي خيکي دچار شده، راه چاره مشخصي ندارد. با هک کردن وبلاگش  هم مشکلي حل نمي‌شود بي‌خود زحمت نکشيد.

آنفولانزاي پيتي: معمولا طنز سرايان به اين بيماري دچار مي‌شوند. وقتي يک خورده اوضاع قره‌قاطي شد و طنزنويسي نتوانست حرف دلش را بنويسد، آن وقت است که رو مي‌آورد به شعر طنز سرايي. و چنان دماري از عروض و قافيه در مي‌آورد که نتيجه‌اش مي‌شود اشعاري طنر نويسي به سبک امروزي...  

آنفولانزاي روحي: در اناث جماعت نمود بيشتري دارد. در هر سن و سالي که باشند به نوعي خاص از اين نوع آنفولانزا مبتلايند؛ اگر يارو مرز ترشيدگي را گذران کرده و روي دست‌ مانده باشد گويند آنفولانزاي روحي گرفته، اگر ازدواج کرده و شوهر درکش نکند باز مي‌گويند آنفولانزاي روحي گرفته، اگر شوهر در عنفوان جواني بميرد، مي‌گويند طرف در عزاي شوي آنفولانزاي روحي گرفته و باز اگر شوهرش صد سال عمر کند باز مي‌گويند زنش از بس تيمار دار شوهر شده که آنفولانزاي روحي گرفته، خلاصه اين نوع آنفولانزا دست از سر زن جماعت بر نمي‌دارد.

آنقولانزا: آنقولانزا نوعي آنفولانزاي همراه با درد قولنج مي‌باشد. آب درماني و ماساژ قسمت‌هاي قولنج شده تا حدي مي‌تواند قدرت ذهني بيمار را بهبود بخشد و در نتيجه بيماري که تا ديروز ملقب به اتاق فکر بود، يک‌هويي متحول شده و کل آن‌چه را خوانده و يا تدريس کرده را از بيخ زير سوال مي‌برد و کم‌کم قولنجش رفع و رجوع مي‌گردد.

پ ن :چاپ روزنامه سرخاب ۳/۸/۸۸

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/08/03 و ساعت 7:33 |

خاطرات ناصرالدين شاهنشاه در بازدید از نمايشگاه کتاب تبریز

 

     عصر جمعه 12 شوال در معیت نوکران و چاکران و خواجگان و خواص بارگاه همایونی من‌جمله افخر الملک کتابدار اعظم، مشرف به بازدید از نمایشگاه بین‌المللی طبریز شديم آن هم به طُرُق اتوبوس بی‌آرتی که تا نیمه راه یک لنگه پا ایستاده تاب فرمودیم و البت هیچ یک از جوانان امروزین را ادب و نزاکت آن گونه نبود تا نشیمن گاه خود را به قبله عالم تقدیم کنند، آن هم قبله عالمی که جای پدر آن‌هاست. این ژگول‌های مینی‌ژوپ بهتر آن است که بروند در مکتب آق‌ملا‌تقی کمی ادب برخورد با مهتران بیاموزند تا سوسول‌کاری در نمایشگاه. تا از خاطر همایونی‌ام به نسیان نیامده، فرموده باشيم که گویا مَرَضی بر جوانان قرن بیست و یک چیره گشته که جملگی بر بيماري صعب‌العلاج گوش‌ها مبتلا شده‌اند و بالاجبار بر گوش‌های‌شان دو فقره به اندازه بند انگشت چیز (!) فرو کرده‌اند که دارای دو رشته سیم مي‌باشد که ندانستيم آن سر ديگر سيم‌ها را به کجايشان وصل است. از ابراهیم خان عکاس‌باشی که در رکاب‌مان بود سبب این حيلت پرسیدیم او نیز گیج می‌زد.

   بوی عرق بدن و سیر و پیاز و غیره تَل مسافران کم‌کم هوش و حواس شاهنشاهی را از سرمان برون می‌کرد که شوفر اتوبوس در ابتدای سربالایی نمایشگاه همه را به زور دگنک پیاده کرد. الباقی راه را می بایست با تاکسی طی می‌فرموديم که خون پدرشان را بابت اجرت‌المثل چند قدم راه اخذ کردند، در اثناي تاکسي‌سواري در آن بيابان ياد روزگاراني افتاديم که در معيّت سوگلي به نخچير مي‌آمديم و غزالکي را شکار کرده و شبي را در سرماي تبريز بيتوته مي‌فرموديم. شایعه ای هم بر گوش مبارک‌مان دخول کرد که گویا درصدی از این فوق کرایه به ماهوتچی نامی که مدیر نمایشگاه است اختصاص می‌یابد که حوصله غور در این باب نبود. در این بلبشوی که خزانه ملت به جهت قحطی چند ساله خالی است این کرایه تاکسی هم قوز بالای قوز بود که در جهت نشر فرهنگ بر دوش ملت افتاد... القصه با فقره‌ای سمند کولردار در آستانه احدي از سالن‌ها اطراق فرموديم.

بَدوا کَپَری رویت کردیم به سیاق ایلات ييلاق که به همراهي جیران و فخرالزمان از ضعفای جديد حرمسرا کاسه‌ای آش دوغ تناول کردیم. ویار گل‌نسا صیغه‌ای دیگر حرم، بیچاره را امان نداد تا لااقل روی آش را ببیند، جَلدي عُقی زد و به گوشه‌ای خزید. آن‌طور که حکيم‌باشي و توران قابله گويند ظاهرا اين شکم گل‌نسا پسر است که اين‌چنين بي‌قرار براي خروج از شکم مادري است تا خدمت به جميع ملت و چاکران را در سرلوحه امور قرار دهد حفظ الله من شر الاعدا...

بر سالني موسوم به شهريار اتفاق گذر افتاد، ياد بازارچه امامزاده قاسم در ما تازه شد، کتاب قرآن عظيم و مفاتيح و زيارت‌نامه و ادعيه به وفور بر روي طَبَق‌هايي موسوم به غرفه عيان شده بود، ذات همايوني هيچ خبر نداشت که رعيت جماعت اين‌قدر بر دينداري و دين‌پروري غوطه‌ور هستند، دستور داديم بر ملت واجب کنند که پس از ختم هر قرآن بر شاهنشاه نيز دعا کنند ايضا. فقرات ديگر که در اين سالن خودنمايي مي‌کرد رحل قرآن از نوع نايلوني بود که از اين تکنولوژي هسته‌اي خيلي خوش‌مان آمد و مقاديري را به عنوان تحفه ابتياع فرموديم تا به مکاتب مُلک من‌باب صله سلطاني داده باشيم که رعيت در ايام دعا شاهنشاه را نيز مفتخر فرمايند. کتبي ديگر که در اين سالن به وفور عيان بود همانا کتاب‌هايي خاله‌زنکي پيرامون خواص ازدواج، فوايد شوربا، پسر مي‌خواهيد يا دختر ، عرفان‌بازي، فال قهوه، مرتاض‌کاري و غيره‌ذلک بود که زياد محل ماوقعي نگذاشتيم.

سالن ديگري را در سر بالاي تپه‌اي نشان‌مان دادند موسوم به امير کبير که با بلدچي عازم آن‌جا شديم، به رويت نام اميرکبير بر پيشاني اين سالن، خاطرات فراوان از آن وزير قُد و يک‌ دنده بر ما زنده گشت، خنکاي هواي طبريز بر سر و صورت‌مان مي‌خورد و سبيل مبارک را باد مي‌داد، بادي به غبغب مي‌آمد و ناخودآگاه دستي بر سبيل مبارک مي‌کشيديم. اناث حرم به رويت دختران امروزي که مفتخر به لقب دانشجويند، واله مانده بودند. چرا که غالبا حيا را قورت داده و حجاب و لَچَک چنداني بر پيرامون نداشتند و ايضا سرخاب و سفيداب به غايت متوحش بر سر و رو ماليده بودند. غيرت شاهي بر ما به غَلَيان آمد، ناسلامتي ما سايه خدا بر زمين هستيم و جماعت هم که ناموس حقند. جَلدي به خواجگان دستور داديم در اين باب تحقيق کنند که از چه اين بلاي بي‌هويتي بر سر اين ملت نازل گشته است، ضمنا فقراتي از آن‌ ضعيفه‌ها را دست‌چين کرده و به نديمان حرم دستور رتق و فتق رسومات صيغه را صادر فرموديم.

سالن مشروحه را تلّي کتب از قماش درسي، تقويتي، کنکور، تست و از اين قبيل قرتي‌کاري‌ها فراوان در بر بود. بر هر غرفه مقاديري اناث لاغر اندام و مانکني با چاشني بزک دوزک و بيني قلمي عرض‌اندامي‌ مي‌کردند که ياد اِشکنه‌هاي گالينابلانکا در ما هويدا گشت، به کتاب‌دار اعظم طعنه زديم که اين همه شلوغ‌کاري‌ و جزوه‌بازي ديگر چيست؟ مگر چهار کلاس درس خواندن اين همه ينگه موشاطا (!) و طمطراق مي‌خواهد؟...

در طبقه دوم اين سالن شلم‌شوربايي ديديم که انگار بازار مس‌گرها بود، از يک سو چند جوان با نمايش و مسابقه و ترانه‌هاي در پيتي، کودکاني را سر کار گذاشته بودند، ادا و اطفارشان مشمئز کننده مي‌نمود، که صد رحمت به دلقک‌هاي دربار خودمان. آن سو تر اطفال هنرستاني، موسيقي و شعبده و غيره‌ذلک ادا مي‌کردند و اين سوتر صداي قرآن مي‌آمد همه اين صداها را بياميزيد به صداي نخراشيده يک جارچي که مدام از درون يک وسيله به اسم بلندگو داد و قال مي‌کرد و به رسم دستمال‌کشي به مدير کل‌هاي اين سازمان و آن سازمان خير مقدم مي‌گفت. القصه داد و هوار اين قسم از نمايشگاه نمي‌گذاشت اوامر ملوکانه‌مان به گوش چاکران رسد. در کنجي از اين سالن مردماني نحيف با رنگ پريده بر غرفه‌جاتي جلوس کرده بودند بغايت طُفيل‌وار. سبب مظلوميت پرسيديم، عرض آمد اينان روزنامه‌نگاران اين شهرند که سالي به دوزاده ماه کسي از آن‌ها ياد نکند، نه مسئولين مکتوبات‌شان را خوانند و نه مردم سراغي از آن‌ها گيرند، مسئولين امر به رسم دل‌خوشي و محض مزاح بر گوشه‌اي از نمايشگاه جاي‌شان داده‌اند تا مطبوعاتچي‌ها به عقده و حُنّاق نميرند.

از غرفه‌جات روزنامه‌چي‌ها بازديد کرديم چيز در خوري نيافتيم، جملگي قلم‌بدستاني بودند مواجب بگير دول بيگانه، که صرف به کدرنمايي و چاخان‌نويسي اهتمام داشتند، دستور داديم که همچنان با اين اصحاب به سياق انزوا رفتار شود. ايضا فرمايش کرديم تا فقره‌اي از آن‌ها به اسم روح‌اله رشيدي را که سر گوشش بسيار بوي قورمه سبزي مي‌داد را به حمام فين کاشان رهنمون سازند.

سالن‌هاي ديگر را نيز به قدوم مبارک‌مان متبرک کرديم که حوصلت نوشتن بيش از اين نيست. به مورخ دستور داديم تا او از طرف ما بنويسد و چرب و چيلش را نيز زيادت کند من‌باب فرهنگ‌ دوستي شاهنشاه.

القصه بازديد از نمايشگاه را در حالي به پايان آورديم که نه ناشر درخوري حضور داشت و نه کتاب‌هاي وزيني، بل صرفا کتاب‌فروش‌ها به اسم انتشارات بساط خود را پهن کرده بودند و قس‌عليهذا... تنها چيزهايي که اين بازديد عايدمان گشت همانا خاطره آش دوغي بود که در معيت سوگلي‌هاي حرمسرا نوش‌جان کرديم، و البت رويت تعدادي غرفه‌دار مانکني که حلاوت گفتگو و کرشمه آن‌ها را به گفتن نيايد، الهي که گواراي وجود مبارک‌مان باشند هم آش دوغ و هم گالينابلاکاهاي غرفه‌دار.

 

پ ن: چاپ هفته نامه آذرپیام شماره ۳۰۱

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/07/14 و ساعت 11:8 |

 

اشاره ـ به جهت رکود اقتصادي و بالا رفتن خرج و مخارج زندگي، تا اطلاع ثانوي در يک حرکت انتحاري فعاليت‌هاي جنبي مثل تعبير خواب، دعاي گشايش بخت، وِرد کلّه‌ پا شدن اجنّه، دعاي محبت زن و شوهر، فالگيري، آب حوض‌کشي، پيرزن خفه‌کني و ... را به فعاليت‌هاي غير انتفاعي خود افزوده‌ايم. عجالتا اگر خواب دَرهَم بَرهَمي داريد به روزنامه سرخاب پيامک کنيد تا تعبير و تاويل کنيم.

با تشکر ـ استاد مُعبّر

 

چاوز: ديدن چاوز در خواب بسيار ارزشي است و البته آمد نيامد هم دارد، معمولا بعد از ديدن او، يک بيانيه تحريم دبش نصيب‌تان خواهد شد. اما گاهي هم خيلي خوب است و می توان هفته ها روزنامه ها را با این موضوع سرکار گذاشت.

* * * * * * * *

۲۰/۳۰:  رويت 30/20 در عالم خواب خيلي خيلي عالي است و خوشا به سعادت‌تان. چرا که شما مي‌توانيد واقعيت‌ها را از منظر ديگر که مقبول سليقه و دلخواه مسئولين اين برنامه هست، تماشا کنيد. 30/20 مي‌تواند سکوي پرش شما باشد و مثلا براي ماموريت خارج از کشور رهسپار شانزه‌ليزه گرديد. در تفاسير معتبر ديدن اين گونه خواب با تناول مقادير زيادي پشمک و تخمه ژاپني توصيه شده تا حال اساسي بدهد، اين نکته نيز قابل عرض مي‌باشد که کارشناسان معتقدند علت تعويض مکرر مجريان اين برنامه، دراز شدن تدريجي بيني آن بخت‌برگشته‌ها است. البته محض اطلاع بينندگان پروپا قرص اين برنامه عارضم که گويا مقرر گرديده، روي آرم برنامه تصوير مرحوم پينوکيو نيز حک شود تا لااقل کودکان راغب به ديدنش باشند. قابل ذکر است که بنا به برهان خلف، در صورت تماشاي ناخودآگاه و اتفاقي اين برنامه، خلاف ديده‌ها يا شنيده‌هايتان را فرض بفرماييد.

* * * * * * * *

خرما: خرما شيريني است به خصوص اگر در خواب روزه باشيد و بخواهيد روزه‌تان را با خرما افطار کنيد. اگر چه خرما در عالم حقيقت چيز جالبي نبوده و موجب آلام جيبي ـ روحي مي‌شود و آدمي را ياد مرگ و مجلس ترحيم و اين‌جور چيزهاي نااميد کننده مي‌اندازد ولي در کل مثل باميه چندان موضوعيت ندارد، نخوري که نمي‌ميري! اگر بر فرض محال براي منزل چند مثقال خريديد که موقع افطار سعي کنيد زياد بر روي قيمت آن تفکر نکنيد چون ممکن است هسته‌اش بپرد ته دل‌تان. توصيه مي‌کنيم که به جهت گراني در مجالس ترحيم بجاي خرما از زال‌زالک يا شاه‌دانه استفاده شود.     

* * * * * * * *

هسته: ديدن هسته‌ در خواب سردرگُمي مي‌آورد، و احوط آن‌که صدقه بدهيد که رفع بلا کند. اگر در خوابت‌تان هسته خرما يا شفتالو بود که‌ تعبير حد وسط دارد و کمي سردي کرده‌ايد نبات‌داغ ميل بفرماييد کم‌کم اين گونه چرنديات سودا گون از سرتان مي‌پرد، اگر در خواب هسته‌اي را در حال غني‌سازي ديديد که خوشا به سعادت‌تان، چون تا چند روز ديگر اتفاق‌هاي مبارکي جلو خانه‌تان بنفش (1) خواهد شد، در خواب هسته‌اي‌تان، دانستن آمار و ارقام توليد سانتريفوژ و آب سبک و سنگين و غيره‌ذلک نسبت به سپتامبر گذشته خيلي موثر است و رابطه مستقيمي با حل مشکلات بشريت خواهد داشت.

 * * * * * * * *

دانشگاه آزاد: بدبختي از اين بيشتر نيست که آدم دانشگاه آزاد ببيند، حال چه در خواب و چه در بيداري! و يقينا بعد از فوت پدر بدترين اتفاق در عالم هستي، ديدن دانشگاه آزاد در خواب است. خواب دانشگاه آزاد هم از دو جنبه قابل تفسير است: اگر دانشگاه آزاد را قبل از وقف در خواب ببيني، که لااقل براي تو معلوم و مبرهن هست که موقع واريز شهريه، بستگان سببي، نسبي، خوني و صيغه‌اي چه کسي را بايستي به نيکي ياد کني! ولي اگر دانشگاه آزاد بعد از وقف را در عالم رويا ديده باشي که بلاتکليفي بر تو مستولي خواهد بود از آن حيث که واله و سرگردان بماني که از فرط حرص و جوش ناشي از شهريه نجومي، اموات چه کسي شايسته مدح و ثناي چرب و چيلي باشند. 

 

 

(1) به جهت حذف رنگ س‌ب‌ز از جعبه مداد رنگي‌ام مجبور به استفاده از رنگ بنفش در متن گرديدم.

 

پ ن: چاپ روزنامه سرخاب

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/06/31 و ساعت 12:13 |

اشاره ـ به جهت رکود اقتصادي و بالا رفتن خرج و مخارج زندگي، تا اطلاع ثانوي در يک حرکت انتحاري فعاليت‌هاي جنبي مثل تعبير خواب، دعاي گشايش بخت، وِرد کلّه‌ پا شدن اجنّه، دعاي محبت زن و شوهر، فالگيري، آب حوض‌کشي، پيرزن خفه‌کني و ... را به فعاليت‌هاي غير انتفاعي خود افزوده‌ايم. عجالتا اگر خواب دَرهَم بَرهَمي داريد به روزنامه سرخاب پيامک کنيد تا تعبير و تاويل کنيم.

با تشکر ـ استاد مُعبّر

 

فرفره: ديدن فرفره در خواب تاويل‌هاي مختلف دارد، اگر مسير چرخش فرفره به سمت راست بود که عجالتا تا اطلاع ثانوي در حال هدايت شدن به راه حق و حقيقت هستي ولا غير، ولي اگر فرفره به سمت چپ ‌چرخيد که بگذار آنقدر بچرخد که سرگيجه بگيرد، چرا که اوضاع چپ فعلا قاريشميش بوده و اصولا چرخش هر چيزي به سمت چپ حاکي از فتنه بيگانگان است. اگر در خواب فرفره قرمز ديدي که نشان فريب است و زياد حساب ماوقع نگذار و اصولا در اين کارزا به وسايل غير چرخشي امروزي هم چندان اعتبار نيست چه برسد به فرفره  و قرقره و الخ...

* * * * * * * *

فالوده:  ديدن فالوده در خواب خيلي قمر در عقرب مي‌باشد. گاهي خوب است گاهي بد. مثلا اگر من و يا شما در خوابي وسط خيابان يک لنگه پا، کنار دُرشکه فالوده‌فروش ايستاده و فالوده بخوريم، تفسير مي‌شود که دو لَندهور علاف و بيکار در ملاء عام مرتکب فالوده خوري بودند، اما اگر وزير راه و ترابري اين کار را بکند نشان از مردمي بودن ايشان است تا بعدها بر فرق سرمان بکوبد. گذشته از تعبير سياسي تعبير پوپوليستي هم دارد؛ بدين سياق که اگر موقع خوردن فالوده دهانت سرد و کِرِخ گشت و دندان آسيابت هم تير کشيد يعني آن‌که دويست هزارتومان بابت عصب‌کشي دندان پياده شده‌اي، ولي اگر موقع فالوده خوري بدنت به سردي گراييده و موهاي تنت سيخ شد که به مرادت خواهي رسيد و به محض ديدن آن مراد وَر پريده موهاي تنت سيخ مجدد خواهند شد. اگر شيريني فالوده مذکور در حد اعلا بود که حاکي از آنست که به زودي کوپن قند و شکر اعلام خواهد شد، ولي اگر فالوده کم شيرين به خواب ديدي که با زنت دعوا خواهي کرد همين جوري! اگر فالوده را در قالب يخ زده تناول کردي،که آن چه در خواب ديدي آلاسکا بود نه فالوده، بهتر است به چشم پزشک بروي تا فرق بين آن دو را در چشمت فرو کند.

* * * * * * * *

کاکتوس: ديدن کاکتوس در خواب مادر زن است. اگر تيغ‌هايش خيلي بلند و تيز بود که نشان مي‌دهد قصد دارد در زندگي‌ات شورش کماندويي کند، ولي اگر تيغ‌هايش پُرز دار و کوچک بود که عن‌قريب با انقلابي مخملي دودمانت را بر باد خواهد داد. کاکتوس‌هاي کوچک چسبيده به کاکتوس مادر همان خواهر همسر است که تا ازدواج نکرده بيخ ريشت آويزان است. اگر در خواب به کاکتوس آب دادي که مادر زنت بزودي به ملکوت اعلي خواهد پيوست، ولي اگر خاک کاکتوس خشک و تَرَک‌خورده بود که عمر مادر زن دو چندان شده و سوهان‌کِشي روح مقدست مستدام خواهد بود.  

* * * * * * * *

عنکبوت: اگر در خواب عنکبوتي ببيني که به کنج سقف خانه‌ چسبيده که نشان از آن دارد که زنت از صبح تا شب در خيابان‌ها و پاساژها علاف است، اگر عنکبوت زنده در جيب کت و شلوارت بود که بزودي وام خواهي گرفت و هفت‌ هشت سالي را از بابت پرداخت اقساط افتادي ، اگر عنکبوت درون جيبت مرده بود که جايزه بانکي را برنده خواهي شد زهي خيال زرشک!  

* * * * * * * *

قبض: اگر همراه اول بود که که آش خاله است اگر ندهي مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوي قطع خواهد بود ولي اگر قبض خشکشويي بود که بايد موقع برگشت به منزل، تاپ و دامن همسر را از خشکشوي محل بگيري، چون به مهماني فردا خواهد پوشيد. در هر حال قبض را بايد پرداخت کرد چه در خواب و چه در بيداري.

 * * * * * * * *

 

پ‌ن: "تعبير خواب" را چند هفته‌اي است که در ستون زورنوشت روزنامه سرخاب تجربه مي‌کنم. چند شماره قبلي را فرصت نشد در وبلاگ بگذارم. نوشته مذکور دست پخت این هفته بود.

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/06/14 و ساعت 10:45 |
+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/06/13 و ساعت 0:0 |