نصایح عبید غازانی / قسمت پایانی
منقول از کتاب منهاج الغازان فی الاحوال چاخان باب 2597 فصل 836
و اما بعد چنان که در نعت آن بزرگ سرمد آ شیخ عبید غازانی جل اعلا نقل است به دعا و دوگانه (1) کیش و اقربا از اتاقک سی سی یو سلامت بیرون جست و در حجره اخص (2) تحت مراقبات نرس مخصوص (3) دوره نقاهت آغازیدن فرمود . در روز سیم فرزند خلف با قیافه ای نادم بر پدر وارد گشت و پس از دست بوسی از سوء تفاهم آن روز شوم عذر به درگاه آورد و چشم انتظار به موهبات و عفو ملوکانه.
پدر با دیده ترحم و عیونی نمناک دستی بر فرق فرزند کشید و نصایح نیو ورژنی (4) نطقید بدین سیاق :
ای فرزند ! آنچنان که آ سید قاسم الناظمی ایدکم الله به یوم پاتوغ (5) یادمان انداخت اوقات فراغت (6) واژه دهان پرکنی است خیلی خفن ، که از باب آن به دهها مدیر کل و رییس و مشاور نیاز باشد در این مدار . زینهار که قدرش را ندانی و چون یوم تعطیلات زورکی باشد و فعلا بیکاری بر تو مستولی ، پس بر سرکوی و برزن تسبیح و زنجیر مگردان و با دوستان ناباب مچرخ ، و چون فیلمهای ساخته این دیار همه از عشق و ازدواج می گویند و ممکن باشد که هوایی ات کند پس به سینما هم مرو . و چون وجهی در کیسه حساب جاری فدوی نبود پس به کلاس های آموزشی و امثالهم هم مرو . و حتی بر سر کوچه فوتبال شرط بندی بازی مکن و در بیت مکرمه نیز بر خلوت حرم و اناث و صیغه جات مزاحمت ایجاد مکن و در خانه هم مباش و اصلا پیشنهاد اخص دارم که برای حفظ ارزشهای سلف (7) به کارآفرینی دست یازی و مجمعه ای گرد بر فرق سر گرفته و در کوچه و برزن بامیه بفروشی که هم شیرین است و هم سرت گرم گشته و تجربیات گران سنگ بدست آری ایضا .
ای فرزند ! زینهار که همچون طایفه نسوان موچین به زیر ابرو بری و زلف بلند بر شانه ، که تو را خسره دنیا والاخره نامند در این سبک . که سنجش رجال به قوت بازو و غیرت نامیرایی است و کراهت که رجال خود را چون اناث حرمسرا بیارایند و البت گمان مبر که برای آن دلبرکان ژگول چهارراهها این ژست خوش آید بل به سبک مغزی تو بیشتر اشراف واقف گردد .
ای فرزند ! زینهار که در نبود پدر خانه را پاتوغ یاران ناخلف نمایی و آوای ناموزون " از اون بالا کفتر می آید " بر در و همسایه رسد که ما در آن سرا آبرو مندیم به انضمام چند فقره صبیه ترشیده .
شیخ همچنان گرم مفاوضت بود که صدای مفتوح شدن درب رشته کلام گسست ، نرس مخصوص بر شیخ وارد گشت و بعد از سنجش فشارخون ، قرص زیر لسانی ارائه نمود و به نیش لبخندی شیخ را تعلیم به صرف دارو ایضا . قد رعنا و ناخن های ملکوک و صحبت گرم او نفس از پیرمرد ساقط بنمود و در این بین چیزی چون سویدا از قلب بر دلش غلطیده و نفسش به تنگی گرایید همچون آفتاب غرب . و حال بدین تهیج دوباره دیگرگون گشت و انتقال به بخش آی سی یو همان و تنفس مصنوعی و درمان به سبق دیرین همان.
منقول است که عیال مکرمه به طرق عوامل دست نشانده زیر زمینی (8) پی به رخوت و دلدادگی شیخ برده و دست پاچه بر هاسپیتال فرود آمده و در همان اتاق آی س یو چنان ضرب شصتی به شیخ نشان داد که نیازی به شوک مصنوعی و قرتی بازی های مرسوم نگشته و شیخ از هاسپیتال تا بیت مکرمه پابرهنه رحل اقامت بنمود و دیگر از آن یوم عارضه قلبی به نسیان (9) آمد . منقول به روایتی از فرزند خلف ، از آن زمان شیخ عبید غازانی شرمگین به گوشه ای خزیده و نصیحت گویی کتبی و کتابت کراماتش را جایگزین پندهای شفاهی بنمود .
العبارات الغامض :
(1) دوگانه : نماز و عبادت واجب .
(2) حجره اخص : اتاق مراقبت های ویژه در شفاخانه که بیماران آنچنانی را مواظبت اینچنینی می دکنند .
(3) نرس مخصوص : پرستار ویژه
(4) نصایح نیو ورژن : پند و اندرزهای نسخه جدید که به همراه سیستم عامل ویندوز ارائه می گردد .
(5) پاتوغ : محلی که عده ای خوش خیال در آنجا جمع شده و بعضی ها مدام حرف زده و به بقیه حتی فرصت تنفس هم نمی دهند و برخی ها نیز مدام به ساعت مچی شان نگاه می کنند و یک نفر هم مثل زبل خان به این جا و آن جا دویده و از بالا و پایین عکس می گیرد.
(6) اوقات فراغت : چیزی مهمی نیست بی خیال شو .
(7) سلف : گذشته ، قدیم .
(8) عوامل دست نشانده زیر زمینی : نوعی مامور مخفی که هنگام ارائه گزارش پیاز داغ ماوقع را زیاد کرده و پر رنگ تر جلوه می دهند .
(9) نسیان : فراموشی .
پی نوشت : قصد داشتم نوشته دیگری برای این پست قرار دهم ولی درخواست دوستان را نتوانستم بی اجابت بگذارم . البته ذکر حالات عبید غازانی به سه شماره در سرخاب چاپ شد که در اینجا فقط قسمتهای اول و آخر را قرار دادم . تا که قبول افتد و چه در نظر آید .

