تلمذي بر آستان خواجه عيار ، پارساي دلداده شيخ العرفا
السيدي حبيب شيري آذر جارچي (1) شوراي شهر
خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگربار بیا / دفع مده، دفع مده، ای مه عیار بیا
و در نعتش گويند چون به سينه اي غم بار در ديار غربت (2) به قصد اخذ دکترا (3) رحل اقامت بگسترد مکاشفات شبانه او را يازيدن و سير و سلوک آغاز که آوايي بر او هويدا بدين روي :
حبيب سلام عليک گنج وفا يافتي / دل به دلم نه که تو گمشده را يافتي
نقل است در اين مکاشفات حبيب پا بر آب گذارده و در خلاب مه آلود بلاد باکو به طيران برآمد و از آن يوم بر شيفتگان شمس ، مريدي دگر افزودن گشت . و او را وجد به غايت که در چله زمستان با پايي برهنه بر برف ها سماع در گرفتن و آواز بدين روي :

یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا / یار تويی غار تويی خواجه نگه دار مرا
و اين دلدادگي به شمس تا آنجا بر وي مستولي که به قصد اداي دين تصميم به کاره اي (4) شدن در اين ملک بنمود تا بل آن چنان که بايد و شايد حق اوستاد و شاگردي بجاي آورد ، بسا که با انگولک (5) تاريخ که اتفاقا رشته تحصيلي اش باشد مقبره شيخ به تبريز Remove گردد .
به روايتي متقن يومي حبيب از همان ديار غربت راهي سراي مادري گشت که به اثنا راه چراغ جادويي يافت و دستي بر سر و روي آن بر کشيدن تا بل حاجتش روا گردد و در اين حال غول چراغ ظاهر و از او آرزوها استمداد بنمود ... حبيب با دلي شرحه شرحه ، از فراغ شيخ گفتن که تاب نباشد و اين عشق تا آنجا بر وي مستولي که به تکرار سماع ، روياي رخ شيخ طلب دارد از اين روي هيچ آرزو نباشد مگر رداي وکالت و جلوس در صندلي سبز پارلمان تا بدين نيت آن را کند که شرح شد .
و اين چنين بود که غول چراغ راه از چاه و نردبان ترقي اين مرتبت نشان همي داد بدين سبق که راه پارلمان از دهياري روستاي مايان در گذرد که به قولي رهرو آن به که آهسته و پيوسته رود و بعدها به صبر جزيل بايد مسندي بر فرمانداري و استانداري اتفاق مبيت مفتخر اوفتد و قس عليهذا ... و اين سخنان چونان او را سر مست بنمود که عنان اتومبيل از کف بربود و تصادف همانا و ماهها پاي گچ گرفته و لنگ لنگان راه رفتن همان .
حکايت غامضي که بر مرقومه نويس تحير آفريد همانا کانديداتوري ايشان به پارلمان نمره شش باشد اما نه نفس آن ، بل شعار و اهداف وي که به رگ خواب ملت ، سخن از قومي گرايي و امثالهم بنمود که به بررسي و کنه ماجرا عيان است که اين دغدغه ها زياد بر اعتقاد وي نباشد و زياد ايشان به اين جور حساسيت ها ماوقعي ندارد که حکايت آب گل آلود و ماهي نگون بخت است در اين گيرو دار ، و خداي ناکرده حمل بر رنگرزي گويا در اين مجال که حاشا دور از محضر ملت و شخص حبيب.
الحق در اين کارزا به هوش سترگ و رندي منحصر به فرد حبيب نيز اشارت خوشتر است که او را مديري حاذق و پويا قلمداد کنند و حسن سترگش به روايتي از اصحاب محل آن را توصيف ، که علاقه به اتحاد و کار دسته جمعي فراوان در کند گرچه در ايام انتخابات پرزدنتي بر مجلس شام و ناهار اين و آن شرکت بنمود و بر له و عليه اشخاص حرف زدن که گويا تني از دوستان را در اين حال به رنجاندن در يازيد .
و ديگر سخن در رثاي وي آن حديث خوشتر که جنجال آفريني و تيتر شدن بر رسانه جات را پسند دارد به غايت ، که تمثيل اهمش بر خاص و عام عيان است في الجمله همان ادعا مقبره شمس در تبريز و يا اعلام بهاي اتوبوس سريع السير که کلهم اعضاي شورا از وجود چنين جلسه اي تبري جستند و از همه مهمتر خبر سفر رياست جمهور در هفته آتي به تبريز را که هيچ کس جز ايشان از آن خبر نباشد و حتي مقامات استاني به نقل از وي اين خبر را ذکر همي کنند .
اما الحق و الانصاف تمام اين دوندگي ها را جز اين نباشد که حبيب عزيز تلمذ از آبشخور عرفان شمس را چشيدن بنموده ، و اين چنين احوالات متغير منبعث از حديث دل اهل معنا باشد و زمينيان همچون ما از آن بي خبر . چونان که مدهوش به ترنم شعري خلصه وار باشد در هر گير و دار که گويي عن قريب جان از دست برود و بر وادي فنا گام نهد و مويه کنان اشک بر عرش شکوه برد که :
مرده بُدم، زنده شدم، گریه بُدم، خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولتِ پاینده شدم
عبارات غامض :
(1) جارچي : سخنگوي شوراي شهر
(2) ديار غربت : مفسرين معاني مختلفي براي اين ترکيب مرکب گفته اند اما در اينجا منظور شهر باکو واقع در جمهوري آذربايجان است .
(3) دکترا : نوعي کاغذ پاره امروزي ( البته دو ماه قبل مدرک با ارزشي بود )
(4) کاره اي : به پشتوانه راي مردم صاحب ميز و منصب شدن .
(5) انگولک : جستاري که در نتيجه سمينار و کنفرانس حاصل آيد .
پ ن : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذرپیام مورخه ۲۳/۷/۸۷

