آوردهاند که روستاي آسفالت شده بزرگي با مردمان ورزشکار در گوشه اي از اين جهان رخوت زده موجود بود ! ورزشکاران روستا به برکت مديريت صحيح کد خدا در همه عرصههاي ورزشي بر دهکده هاي مجاور پيروز مي شدند . يکي از ورزش هايي که در بين عموم اقبال فراوان داشت بازي ورزشي بود به اسم " پيل دسته " .

ورزشکاران اين رشته بين مردم ده خيلي محبوب بوده و تقريبا همه دختران اهالي عکس آنها را در طاقچه اتاقشان داشتند و البته از وقتي که پيل دسته به صورت ليگ حرفه اي برگزار مي شد ورزشکاران اين رشته حسابي مايهدار شده و به همين خاطر اوليا بچههاي خود را تشويق مي کردند که به جاي درس خواندن بروند پيل دسته باز شوند تا بلکه بجاي الاغ ، سوار اسب هاي تازي وارداتي شوند . البته بعضي مواقع هم پيل دسته بازان الگوي خوبي براي جوانان نمي شدند و سر از پارتي و خفن کاري در ميآوردند که نيروهاي " واکنش سريع " تحت امر کد خدا آنها را ارشاد مي کردند ...
اين بگذشت تا که اين که اوج بازي هاي سراسري موسوم به جام مش جمشيد فرا رسيد و تيم روستا در چند قدمي صعود به جام جهاني قرار داشت . هيجان و تشويش تمام مردم روستا را گرفته بود و حتي اين حساسيت به زنان و پيران ده نيز سرايت کرده بود که گويي در اين شهر هيچ مشکلي نيست الا صعود تيم پيل دسته به جام جهاني .
در جريان بازيها مردم فوج فوج از زمين هاي کشاورزي ، صحرا و دار قالي بلند شده و براي تشويق تيم به ورزشگاه خاکي مستقر در وسط آبادي مي رفتند . در اين ميان عده اي از تماشاگرنماها فضاي ورزشگاه خاکي را کمي مسموم نمودند و حتي به اهل و عيال داور نيز ابراز لطف وافر کردند و خلاصه لطف بازي هاي سالم و جوانمردي در بين حرف هاي صد تا يه غاز گم شد ... کد خدا هم که اين طور ديد فورا دستور داد تا متد شگرف مديريتي يعني " تنبيه براي همه ـ تشويق براي يک نفر " را اجرا کنند تا همه اهالي بدانند که اگر کد خدا اراده کند از يک من ماست چقدر دوشاب استخراج مي شود ؟!
القصه با نظر ايشان محل برگزاري بازي ها به دورترين ناحيه حريم روستا انتقال يافت تا بهانه هاي مختلف سبب عدم راهيابي تيم به جام جهاني شود . پس ما نتيجه مي گيريم که همه امور به نظر مساعد کد خدا بستگي داشته و البته مکان رقص عروس با کيفيت و نتايج حاصله از آن نيز رابطه مستقيم دارد !
پ ن۱ : برگي از تبريز ۱۴۰۰ چاپ روزنامه سرخاب مورخه ۱/۸/۸۷

