من آمدهام واي واي...
شنبه3/12/1400: بنا به گزارش تمام خبرگزاريهايي که از گرسنگي، سوداي سنگک در اذهان پرورانده و به همين دليل با چسباندن خود به هر کانديدايي قصد دارند تا اگر براي کانديد جماعت آبي فراهم نباشد براي آنها ناني به کف آيد، و از آنجا که فعلا کانديدا شدن سادهترين شغل روي زمين محسوب شده و صرفا تنها مواد لازم آن داشتن شعار انتخاباتي است و لاغير، لذا با کمال امتنان نويسنده تبريز 1400 (حقير فدوي) با دو شعار عاميانه و خاصيانه (!) رسما کانديداتوري در همهگونه انتخابات را اعلام ميکند.
شعار عاميانه که همان ترانه معروف (من آمدهام واي واي... ) ميباشد و استعمال آن براي قشر معمـــــولي جامعه (زير سيکل) کاربـرد پوپوليستي ـ روانشناسي خواهد داشت و شعار خاص و منورالفکرانه Change OR Delete براي ساير جوانب. بدين معني که يا مردم با تغييرات بنيادين زورکي مدل 1400 من ، هماهنگ گردند و يا ميزنم شَل و پَل ميکنم! گفتني است نويسنده تبريز 1400 جواب سوالهاي زياد، را خيلي تکذيب کرد و از فضاي مسموم اخير بسيار تاسف خورده و افزود: به زودي رييس ستاد تبليغات خود را مشخص خواهم کرد.
يکشنبه4/12/1400: ماهواره اميد با برخورد به برج/ هتل 58 طبقه تبريز سقوط کرد. سخنگوي هتل هفتستاره مزبور با رد مسئوليت آتي ناشي از سقوط ماهواره افزود؛ موضوع از دو حال خارج نيست: يا ماهواره اميد در نزديکيهاي اين برج در حال تفريح و بازي بوده که مناسبتتر بود که دَم در خودشان بازي ميکرد، و يا اين که اوستا و عملهي سازنده برج، به جهت ازدياد وجدان کاري تا آنجا گرم کار شدهاند که تعداد طبقات مقرره بنا از دستش خارج شده، لذا کار ساخت را تا ارتفاع نزديکيهاي کهکشان شيخ فضلا... (کهکشان شيري سابق) ادامه دادهاند و در نتيجه ماهواره اميد در گردش به دور زمين به اين برج اصابت کرده است.
گفتني است حال اوستا و کارگران نيمه وخيم گزارش شده و يکي از فرغونهاي متعلق به بخش خصوصي ناپديد گشته است که موضوع در حال بررسي و پيگيري است.
دوشنبه 5/12/1400 : همزمان با پخش آخرين قسمت سريال متري يوزارسيف، سري دوم اين مجموعه کليد خواهد خورد. يکي از دستاندرکاران سريال مذکور با اعلام اين مطلب افزود که در سري دوم اين مجموعه شايد بانو زليخا، حضرت يوسف را ديده و شفاي جوانگونه بيابد و شايد در عالم عجوزهگي تا ابدالدهر بماند. وي افزود از آنجا که تعدادي از طرفداران حقوق زن و مخالفين چند همسري به اين سريال حمله نمودهاند، لذا کارگردان مانده است که با اين واقعيت تاريخي چه کند و به اصطلاح شعري است که قافيهاش را نخوانيم بهتر است...
پينوشت: پس از قريب به دو ماه تعطيلي ستون زورنوشت، هنوز چَم و خَم کار به دستم نيامده و و به اصطلاح آبستني طنز بوميام آنچنان که بايد گل نکرده، ولي دوست دارم ستون اين شماره زورنوشت را با ياد منوچهر احترامي فقيد به پايان ببرم. فاخر نويسندهاي که طنز کودکانه آفريد تا در دهان کودکيهامان بچرخد. او هفته قبل دعوت حق را به خندههاي زميني برجيح داد. روحش شاد...
|
کره الاغ کدخدا يورتمه ميرفت تو کوچهها الاغه چرا يورتمه ميري؟ دارم ميرم بار ببرم ديرم شده عجله دارم الاغ خوب و نازنين سر در هوا سم بر زمين يالت بلند و پرمو دمت مثال جارو يک کمي به من سواري ميدي؟ نه که نميدم چرا نميدي؟ واسه اينکه من تميزم پيش همه عزيزم ... اما تو چي؟ موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه! * (قسمتي از طنز حسني نگو بلا بگو)
|
|
********
پن۱: برگي از تبريز ۱۴۰۰ / چاپ روزنامه سرخاب مورخه ۴/۱۲/۸۷
پ ن۲: در ستون ساققیز این هفته آذرپیام طنزی با عنوان "هول هلیم" نوشته ام که دوستان زحمت مضاعف درجش را در سایت حلقه کشیده اند که اینجا بخوانید.

