تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال - اندر مصائب فرهنگ شهروندي (باب حمل و نقل شهري)

 اپيزود اول: در چهار راه آبرسان به بي‌آر‌تي منتسب به جناب نوين سوار مي‌شوم تا به سه‌راه مصلي بروم. در صندلي خالي رديف اول مي‌نشينم و اتوبوس راه مي‌افتد. تقريبا اکثر مسافريني که سوار مي‌شوند کارت (بليط الکترونيکي) ندارند، اگر راننده بي‌خيالي طي کند که شهروند محترم آرام سرش را پايين انداخته و به انتهاي اتوبوس مي‌رود که گويي بر زانتياي پدر بزرگوارش سوار شده بثمن بخس. راننده گاه غرولند مي کند که اگر کارت نداريد از ساير مسافرين بگيريد و بزنيد، چون در صندلي جلو نشسته‌ام نگاه‌ها اول به روي من مي‌دَوَد، از سر خجالت و برخلاف ميل باطني (!) مجبور مي‌شوم کارتم را در اختيارشان بگذارم. جمعا تا ميدان ساعت به هفت نفر کارت مي‌دهم، دو نفر اول که رفيق و همکلاسي‌اند و اصلا به رويشان هم نمي‌آورند که بهاي بليط را بدهند و پنج نفر مابقي هم پول درشت دادند و خرد ندارم تا کسب و کار از نوع الکترونيکي را در اين‌جا راه بياندازم! کم‌کم به مقصدم مي‌رسم و پياده مي‌شوم. فاصله آبرسان تا سه راه مصلي هشتصد تومان برايم آب خورد!

نتيجه‌گيري اجتماعي: زنده باد پُر رُويي! 

 

اپيزود دوم: دوباره بر بي‌آرتي سوار شده‌ام. همه افراد اناث و ذکور از سر و کول هم بالا مي‌روند. هيچ اکسيژني براي مجالي تنفس نيست. بوي عرقِ بدن فضا را عطرآگين کرده... اين بوي عرق مرا به ياد سالن‌هاي کشتي مي‌اندازد! شلوغي اتوبوس باعث شده که خيلي‌ از مسافرين کارت نزنند، مخصوصا خانم‌ها که اصلا به روي مبارک‌شان هم نمي‌آورند. نرسيده به ميدان دانشسرا، راننده محترم، اتوبوس را به کناري مي‌کشد و به قهوه‌خانه‌اي رفته تا چايي بخورد، مسافرين همچنان در حال مبارزه براي بقا هستند و آقاي راننده داخل قهوه‌خانه يک ليوان چاي را هورتي سر مي‌کشد و ليواني ديگر را پر کرده و به اتوبوس برمي‌گردد تا به راه خود ادامه دهيم.

نتيجه اخلاقي: آن‌گونه ارائه بليط، اين‌‌گونه خدمات را به دنبال دارد... بي‌آرتي‌ سواري دولا دولا نمي‌شود!

 

اپيزود سوم: بي‌آرتي ثمرات اجتماعي فراوان دارد يکي از  آن مزايا "بولوتوث" است. داخل اتوبوس بولوتوثم را ON مي‌کنم... جل‌الخالق! اسامي بولوتوث‌هاي روشن با اسامي عَجَق و وَجَق بر صفحه نمايش تلفن همراهم رژه مي‌روند که آماده دريافت و ارسال پيام از هر قماش هستند. ياد جواني‌هايم مي‌افتم که رد و بدل کردن يک شماره تلفن چه مرارت‌هايي را به دنبال داشت!! و به راستي نسل جوان امروز، ارتباطات سازنده‌اش (!) را چقدر مديون تکنولوژي است.

نتيجه ژئوپوليتيک: نوع سيم‌کارت فرقي ندارد فقط گوشي‌تان مجهز به بولوتوث باشد.

 

اپيزود چهارم: خيلي از سيگارِي‌هاي قهّار گِله دارند که في‌المثل در فاصله بين ميدان راه‌آهن تا ميدان بسيج که جابجايي قريب به يک ساعت طول مي‌کشد، از کشيدن سيگار بي‌بهره مانده و روزگار بدي مي‌گذرانند چرا که  ريه‌هايشان عادت به هر نوع دود و دمي دارد، الّا عرقِ تن و بوي سير و پياز مسافر بغل دستي! لذا پيشنهاد مي‌شود براي همشهريان سيگاري‌، " اتوبوس بي‌آرتي اختصاصي " تدارک شود که در نوع خود چند حُسن را به همراه خواهد داشت:

ـ اول آن‌که آنها هم به هر حال حق شهروندي دارند و حق حيات از نوع دودي! اين عمل نوعي ارج نهادن به حقوق بشر و خدمات انسان‌دوستانه است و ممکن است که سازمان‌هاي بين‌المللي به تشويق و تمجيد بانيان امر نيز دست زنند.

ـ دوم اين که مديريت در شهر اولين‌ها، ايجاب مي‌کند که گاه از اين نوع سورپرايزهاي تبليغي اتفاق افتد. اين عمل، سنتي مخصوص شهر اولين‌ها باب شده و حتي در کتاب رکوردها نيز ثبت مي‌گردد، و مي‌تواند با اطلاع رساني بهينه در جذب گردشگر سيگاري کمک شاياني کند.

ـ سومين مزيت بي‌آر‌تي ويژه سيگاري‌ها تجهيز آن اتوبوس‌ها به کپسول‌هاي اطفاء حريق و حضور مامورين محترم آتش‌نشاني در هريک از آنهاست که در مواقع حريق احتمالي (که دور از ذهن نيست)، با هدف يک مانور عملي، ضريب سرعت و قدرت عملياتي آتش‌نشانان بالا مي‌رود.

ـ چهارمين مزيت که بر سه مزيت فوق مي‌چربد، بهاي بليط اين گونه اتوبوس‌هاست که تا چهار برابر قيمت اتوبوس‌هاي معمولي مقبوليت افزايش بها را دارد. زيرا کسي که پول دود کردن روزي دو بسته سيگار را دارد براي 300-200 تومان اضافي بابت بي‌آرتي اعتراضي نمي‌کند. شايان ذکر است که ما به تفاوت اين افزايش قيمت به حساب مسافرين بي‌آرتي معمولي که دو در نموده و کارت نمي‌زنند اختصاص خواهد يافت.

تذکرـ جهت بالا بردن کلاس کار، از سوار نمودن افراد زير 18 سال به اين نوع اتوبوس‌ها جلوگيري خواهد شد و با خط خوش روي بدنه آنها نوشته مي‌گردد:"از نورچشمان عزيز بعدا پذيرايي خواهد شد".

 

 

پ ن: مطلب بالا در نشریه «شهریمیز» مربوط به شماره آخر سال ۸۷ چاپ شده.

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/01/18 و ساعت 17:45 |