تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال - از چتر باز تا چتربازي

شرح‌الاذکار سيدي الدکتور محمدتقي علوي صدراعظم يونيورسيتي طبريز

 

   احدي از مَلولان و بخت برگشتگان روزگار را صبر و تاب ساليان به اتمام آمد همچون ماه بدر از پس سحاب سيه‌گون، وآنگاه تاب طاقه از نيام آموزشگاه بغايت بنگاه‌گونِ کنکور خبر برآورد از براي قبولي‌اش در يونيورسيتي. گويند وي را به اين سترگ شعف، چنان سرمستي و فَرَح و مَجد مستولي شد که همچون چلّه‌ي از کمان جسته تا فرسنگ‌ها به پايي لخت و پيژامه‌اي مامان‌دوز دويدن آغازيد و عاقبت خسته و ملول وي را جز به تيمارستان ملجايي بيش نبود. عارفي از فارغ‌التحصيلان بيکار به اين سَبُک سَري خنديد و راه بر متراژ خيابان‌ها مستدام همي‌نمود.

    اما بعد... حرف و حديث اين نمره از ساققيز، بر مدار و احوال صدر اعظم دانشگاه طبريز برقرار باشد. همو که چتربازي کار کُشته خوانندش به وقت کارزا، از آن حيث که به شيوه پُشتک وارو، در بين جميع سلاطين قلم و انديشه، و اساتيد و موي سپيدان آن ديار، قباي رياست پوشيد و بر مسند خداوندگاري علم و دانش برنشست، که راوي مجهول‌المُغرضي حکايت همي‌کند که چون قضاي روزگار را تقرير بر چنين انتصابي آمد، وي شخصا واله گشته، ساعت‌ها صُم ‌و بُکم چون ميّتي برجاي ماند به سبب بازي‌هاي طنّاز روزگار، و عاقبت با ويشگون اصحاب به خود آمد و پندار يافت که رويا نباشد آنچه به مدد وکلای پارلمان کارساز همي‌افتد.

در رزومه تحصيلاتش آورده‌اند که زيادت زحمت کلاس تقويتي کنکور، تست‌زني و مشقات مرسومه دانشجويي بر خود راه نداده و به سبق گردالاسيون يک شبه ره ليسانس و فوق ليسانس پيموده تا با تغيير البسه، گوي سبقت از هم‌ترازان که به عمري در کلاس‌هاي ملون با جزوات سرکاري مشغولند، ربايد و آنان را مَچَل مضاعف گذارد ايضا، وآنگاه که به اين رياضت و ممارست و جهد طاقت فرسا او را دکتر سيدمحمدتقي علوي خواندند به خود نهيب توجيه‌گون زد که:

 

اين همه شهد و شكر كز دکترايم مي ريزد - اجر صبري است كز ان شاخ نباتم دادند

 

و از جمله سوابقش آن را سزا به نقل باشد که از صدارت بر کتابخانه يونيورسيتي گرفته تا مدير گروه حقوق و معاونت دانشجويي جولان همي داد تا به رسم آشنايي با اعوان و انصار قوم و از باب حق نان و نمک، به دروازه يونيورسيتي پيام نور طبريز نزول اجلاس کرده و مثنوي خدم و حشم و دبدبه آنچناني سرايد که خواندن را چون شنيدن حلاوت نباشد.

اما آن گونه که اتفاق نظر جميع مورخان باشد دوران صدارت بر پيام نور مقارن با اتمام و تکميل ساختمان مجلل آن ديار بود که به کام و مشقت و خون دل روساي سابق برپا شد اما از نيک فرجامي به نام وي محکوک ماند تا در اين عرصه با لوک خوش‌شانس هم پياله مضاعف گرديده و البت پلکاني براي عروج به رياست دانشگاه طبريز ميسر شود.

در خصوص فعاليت سياسي‌اش روايات مختلفي را بر گعده‌ها نقل زبان آيد؛ گروهي محافظه‌کار و عده‌اي اصلاح‌طلب خوانندش، اما آنچه متفق‌القول است آن که، مسير باد از گرداب را نيک شناسد تا ماهي در خور توشه خود از اين ورطه را صيد کند و در اين اثنا انصافا به عملگرايي، تعامل و مدارا شهرت همي دارد به انضمام چاشني نيم بند عصاي قورت داده شده‌اي که گردن و کمر او را کمي تا قسمتي سيخ و خشک نگه داشته است. بر فعاليت دانشجويي از هر قماش فکري ارج و قرب قائل بوَد و حتي بر هر کوي و برزن ادعا نيز همي دارد که در دوران وي احدي از دانشجويان به دليل مشارکت در فعاليت سياسي تعليق نگشته ايضا که الله اعلم نثار کنيم در اين باب... اما اوج فعاليت سياسي‌اش را به انتخابات پارلمان هفت محک زد و خود را کانديدا نمود و به آني بر صدر ترکيب شش نفره حزبي نشست و به لختي دگر ناگاه خود را از آن دايره بيرون يافته و بدين سياق انصراف بر استمرار را ترجيح داد و گذاشت و گذشت.

از معجزات صداراتش آن که اول ابرام همي دارد تا يونيورسيتي طبريز را به اسم "دانشگاه سبز کشور" ملقب گرداند که في‌الحال مجهول باشد که با سبزينه کردن نرده‌ها و البسه خدم و حشم قصد چنين اعجاز است يا سبز از نوع نرم‌افزاري بر مخيله رييس اوفتاده است، و دويوم آن که اين يونيورسيتي جزء ده دانشگاه برتر مملکت شهره گشته که صد البت انگشت بر لب مانديم از تاثير جزوات نخ‌نماي اساتيد بزرگوار، که چه‌ها مي‌کنند در اين آزگار! 

آنچه ماند ذکر غامض مشکلات دانشجوي و کاکل آن يعني مشکلات خوابگاهي که به قرار اطلاع از 15 هزار نفر دانشجوي اين ديار فقط 6 هزار نفر در خوابگاه‌ها ساکنند آن هم از نوع کارتن‌خواب (!)... هر چند که به سفر اول پرزدنت مصوبه‌اي مهيا گشت از باب رتق و فتق اين امور از مقاوم سازي و محوطه‌‌سازي تا سلف سرويس و غيره و ذلک... اگر به نسيان نيايد.

 

پ‌ن: چاپ هفته نامه آذرپيام مورخه 18/1/88 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/01/26 و ساعت 10:0 |