تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال - عریضه ای من باب قلیان

 

 

 

                         بنام خداوند دادگستر مهر پرور

 

خدمت جناب مستطاب رئیس محترم دیوان عدلیه پایتخت – طهران

 

 

 ایپک

پس از عرض سلام و تهیات اکمل به محضر آن جناب معزز عارض می دارد که فدوی دوش به واسط جعبه جادویی ( تلفزیون ) حق الیقین عارض  گشتمی که زین پس بایست قلیان را به مثابه عشق " در پستوی خانه نهان کردمی " تصدق تان جمیع قهوه خانه نشینان مرید و نعشه های خرابات مراد ، آخر لطف و صفای قلیان به تیپ و افه آمدن بین خلائق است و مهتر و کهتر آن که انگشتان مزین به چندین فقره انگشتر عقیق زمخت و تسبیح شاه مقصود در دگر دست گردانده و دود قلیان پس شود . بلانسبت گویا خر ما جماعت از کره گی دم نداشته زمان ابعد که مملکت را به چپاول قشون اجنبی بودندی آن سرور مهتر رضی الله عنه دیواری کوتاهتر از تنباکو ندید به تحریمش ، که باز گلی به جمالش که بعدها حکم را فکید ... فی الحال این تخته بند و فلک اعوان حکومتی در حق جماعت ستم دیده قهوخانه را به کجا عارض خوش تر آید که به قول خواجه: ما ز یاران چشم یاری داشتیم ...

القصه روده درازی بیش از این نشاید که غرض بر جهد این مرقومه مصافحه و ملتمس دعایی که لابد کارساز افتد و ملغی حکم ایضا . آن چنان که مکشوف خاطر همایونی است روزگار بر وفق مراد نباشد ، حقیر اهالی قهوخانه را گواه دارم به نطق تاریخی مان در بدو اختراع قلیان میوه ای که هر طفل ژگولی بی محابا قلیانکی دست به دست در انظار بزرگان ریش سپید ولایت چرخاند که به این اداها آزرده خاطر بودمی و عاقبت خوشی بر رسومات قلیان و قهوه خانه متصور نیازیدم و فی الحال با پشت گوش اندازی و چشم سفیدی این اطفال قلیان میوه ای بنیان مان بر باد داد .... 

اما بعد لاجرم اذن سخن بر آرم که به اصطلاح این فرنگ رفته ها " سوء تفاهم " عارض گشته که گر ضرر و زیانی از قلیان مسجل بودمی که حکمای قدیم و ندیم از مضراتش فرمایش می کردندی نه آن که هر شخص را در گذر و سفر به ولایات کاشان و خوانسار سفارش به سوغات تنباکوی فرد اعلا . و نه آن که زیور و زینت هر کاشانه ، مطبخ ، طبابت خانه و هر فوتوگراف پرتره افراد مزین به قلیان هفت مرتبه منقش به تمثال اعلیحضرت ناصرالدین شاه و سبیلهای مبارکشان .

 این اطبای سوسول امروزی را چه به این مکاشفات پرطمطراق ... صرف اهتمام این جماعت برج سازی است و فوکول و ریش بزی و حق ویزیت آن چنانی ... مگر فرصتی برای این مطالعات در این اثنا می ماند ؟ ! القصه این اطبای روز با این ادعای " صد من یه غاز " بترسند از نفرین قوم قلیان کش که به جهت صرف زیاده قلیان شش هایشان بزرگ و حجیم است و آهشان کارساز و بنیان افکن ...

در خاتمه این شکوائیه محتضر معروض می دارد به احوال قهوه چی نگون بخت که نانش آجر گشته و به صرافت باقلا فروشی افتاده به انضمام دوغ نهره .... وامصیبتا ـ واویلا ـ جور از این فوق در گیتی یافت می نشود . بی راه نبود اگر بر عیون هر آزاده رجالی اشک ساری و جاری گردد به استماع این راپورت .

قلیان کجا ؟ باقلا کجا ؟ وجاهت کجا ؟ وقاهت کجا ؟ مشدی گری کجا ؟ سماغ مکیدن کجا ؟ این قوم به این شتاب کجا را عزم بنموده ؟ تکریم سنت یعنی فرود بلا در برهوت معرفت ؟! اگر لوطی گری در مرام شما چنین تاویلی دارد که گردن ما از بشکه هم نازکتر است بروید پیتزا تناول فرمایید و بر سبیل ما جماعت پوزخند فرمایید . ما هم خداوندگاری داریم که البت از اسب افتاده ایم نه از اصل .

 

                                                                              دیدار به قیامت – الاحقرآمیرزا فرهاد

                                                                            بیست و ششم ذی الحجه سنه 1428      

 

 

پ ن : مطلب فوق به تاریخ ۱۸/۱۰/۸۶ در روزنامه سرخاب نیز چاپ شده است . 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/10/16 و ساعت 0:17 |